مادربزرگ مُرد
-
تاریخ: 1401/12/20 ساعت: 16:55
مادر بزرگ مرد. دو سال پیش. یک سال بعد از اولین و آخرین اشاره ام به او در نوشته هایم. در تنهایی مرد. سال ها بود تنها صدایش را شنیده بودم. همان صدای رنجور همیشگی این سال ها. اما در سفری اجباری برای کاری دیگر او را دیدم. آخرین تصویر از او چشمان خیره اش به چشمانم است که گویا در جستجوی کسی بود. مثل همه ی...
محیا
-
تاریخ: 1401/3/30 ساعت: 22:32
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.Adblock test (Why?)
دوست داشته باشی که نباشی
-
تاریخ: 1401/3/30 ساعت: 22:32
حالا میفهمم وقتی میگفت خسته شده است و دوست دارد دیگر نباشد حتی به قیمت نیست «بودن»ش یعنی چه. گاهی اوقات جهان اطرافت چنان تنگ میشود و غیرقابل تحمل که با تمام دوست داشتنیهایش دوست داشته باشی که نباشی.Adblock test (Why?)
همه چیز تکراری است
-
تاریخ: 1400/3/21 ساعت: 5:10
تمام آزادیمان در بند کار و دغدغه زندگانی و شهر و خانه و ماشین و ابزار و تمام صفات انسانی متاثر از جامعه ای است که درون آن زیست میکنیم و به دنبال آزادی مدام نق میزنیم و آن را از دیگران طلبکاریم. باشد، باشیم؛ ولی در حقیقت تفاوتی ایجاد نمیکند. ما اسیر خویشتنیم.
روز آخِر
-
تاریخ: 1400/3/21 ساعت: 5:10
آنچه شبها باید بر آن غلبه کرد، تنها خواب نیست ...
بلند شو مادربزرگ
-
تاریخ: 1400/3/21 ساعت: 5:10
مثل ابر بهار گریه میکرد. من تنها صدای مویهی ضعیفی را از پشت تلفن میشنیدم. شبیه نالهای ممتد. مادربزرگ بود. مثل تمام این روزها و ماهها بدون اینکه توصیف یا توانی برای سخن گفتن داشته باشد یا شرایطی را شرح دهد، تنها گریه میکرد. مادربزرگ هیچوقت به کسی بدی نکرده بود، او هیچوقت جز مهربانی برای دیگران و کمرو...
تنبلی نام دیگرش است ؟!
-
تاریخ: 1399/4/29 ساعت: 2:21
فرصت نمیکنم به تمام کارهایی که تمایل دارم برسم و کمالگراییام مرا سوق میدهد به کنار گذاشتن همهشان. و بعد به جای تمام آنی که نمیشود و تمام آنی که نیست؛ خیال؛ در تمام آنی که میتوانست بشود. لااقل این طور کمالگرایی خودخواه به چیزی که میخواهد میرسد. چه تفاوتی میکند که در کجا؟!
از این قماش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
اگر بپرسی آدم های این جا چه جوری اند، می گویم مثل همه جای دیگر. نسل و نژاد آدمی راستی که ازیک قالب و قماش است بیش تر آن ها بیشتر وقتشان را صرف گذران زندگی شان می کنند و آن اندک فرصتی کهبرایشان به جا می ماند، چنان به وحشتشان می اندازد که باهر وسیله و ابزاری از پی دفع و کشتنش بر می آیندآه از این سرشت ...
فراموشی ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
تمام کارهایی که بدان مشغولیم برای آن است که فراموش کنیم ...
هیولای درون
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
آدمی قبل از هر اظهارنظری، قبل از هر قضاوتی و قبل از هر توصیه و تحلیل و نقدی صدبار باید با خودش مرور کند که از سر لجبازی/کینه/عقده/تعصب/عشق/خودرایی/دروغ/خودستایی و دگرستیزی نباشد این اظهار نظر/قضاوت/توصیه/تحلیل و یا نقدش. همه ما آدمیزاد هستیم ولی هر بار تجربه و مواجهه با موقعیتهای دیگران حتی، به خودم...
و مردم تو را رها کرده باشند ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
لبیک یا حسین یعنی تو در معرکه جنگ هستی، هر چند که تنهایی، و مردم تو را رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند...
از خیال به حال
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
باید بتوانی از خود و داستان هایت بیشتر بنویسی ولی دوست نداری و مایل نیستی. مشکل از آن جا آغاز می شود که میان این خواستن و دوست نداشتن کشمکشی مدام در جریان باشد و تو هر بار - به خود که دروغ نخواهی گفت - علت تازه ای برایش می یابی و شگفت زده می شوی از این چرخه بی پایان تغییرات درونیت که گویا هیچ گاه پا...
حفرههای سیاه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
هر چه زمان بیشتر میگذرد، چیزهای بیشتری درونمان میمیرند. چیزهایی که آگاه به مرگشان نیستیم و روزی یا شبی میانه، خاطرمان را میآزرند که جای خالیشان را حس میکنیم و اما فراموش کردهایم چه بودند. حالا
چه کسی شانههایمان را تکان خواهد داد؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:06
دوسنت اگزوپری با تمام ماجراجوییهایش که خوشبختی تجربه کردنشان را داشت جایی در زمین انسانهاست که بیم میدهد از روزمرگیها را تسلیم شدن و بودن چنان که میخواهند و شاید نمیخواهی و نمیدانی و فراموش کر
روزی چشم هایت را خواهی بست
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
آدم ها، موقعیت ها و محیط؛ شاید از تاثیر گذارترین عناصر تجربه اندوزی هستند. عناصری که گاه در رخدادی غیرمنتظره و غیر مترقبه و گاه در رویدادهایی گزین شده مورد تجربه قرار می گیرند و یا تجربه مان می کنن
سخت سهل ساده
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
گمان می کنی کودکانه؛ که شاید این دیگری حالا که کتاب خانه اش به وسعت خانه اش است اسیر تعصبات و محدودیت خیال و تنگی نظر نباشد، یا آن دیگری حالا که مسافر همیشگی راه هاست لااقل همه جانبه تر به قضایا نگاه
وادیِ وهم
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
همه در جهان خویش میu200eزیند و زیستن برای برخیشان منحصر به همان وادی خویشتن است و برای برخی فراتر از آن در اشتراک با وادی دیگران. گاه چنان در جهان خویش غرق می شوند که برای همیشه ناشناخته-جهان می مانند بع
تمپو
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
الاویل می گفت همیشه هم کارهای پیچیده در میان نیست، تعریف می کرد روزهای پنج شنبه که بلوار کشاورز، یا خیابان انقلاب از چهار راه ولیعصر به سمت نرده های دانشگاه از دیگر روزها خلوت ترند، در قدم زدن های حا
آب هم که روشن باشد، خاک تاریک است
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
هر کدام از ما وجهی تاریک و ترسناک ازخود را می شناسیم. وجهی که خودآگاه ما معمولا سعی در پنهان کردنش دارد اگر انسان هایی معمول باشیم. در موقعیت های گوناگون و در موقعیت های خاص که از آن زیر، از اعماق ذهن و شاید بیشتر در تنهایی مان آن حجم از تاریکی به سطح هجوم می اورد شاید حتی خود نیز از آن هیولای خفته ...
شالی که در زمان غرق می شود زیباتر است
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
شاید بتوان در طبیعت جاهای آرامش بخش زیادی پیدا کرد، که زیاد هم می توان پیدا کرد. ولی در شهر حالا غیر از کافه های شلوغ و پارک هایی که همگی نقاط دنجشان به اشغال درآمده و پاتوق ها به معنای شخصی آن که در