تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:38
دوا ـ به قول خودش ـ در نامه ای تعریف می کند یک بار که سر میزی با چند دوست پاتوقی و جدی که در حال مباحثه بوده اند سخت، نشسته بوده و غرق در کنج دنج خویش و موسیقی ملایم کافه یا همچو جایی بوده که آن وسط چند نفر هم همراه موسیقی بلند می شده اند و حرکات موزون! می کرده اند. تعریف می کرده که دخترک جوان همراه...
که شرم بادت از آن زلف های آَشفته
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:38
موهایت شبیه اقیانوس آرام است؛ در یک روز طوفانی. اسیر نامش که شوی. در هم خواهی شکست.
نا اهلی ..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:38
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سرکشی مدام
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:07
یکی از آن خصلت های گاه و بی گاه نیز چنین است که زمان هر کدام از آن مناسبات/مقدرات اجتماعی تحمیلی! که می رسد و به ناچار کاری باید در آن راستا کرد، میل سرکشی رخ می نماید و به هر علاقه ای متوسل می شود تا دهن کجی درخوری نسبت به این قرارداد تحمیلی کرده باشد. چه هر چه به امتحان و تحویل پروژه و از این دست
خود بی خودمان
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 2:12
تا به حال چندبار خواسته ایم خودمان را با ورژن موجود در خواب هایمان جا به جا کنیم؟! گاهی برای زیست در داستانی که آن ورژنمان در حال تجربه اش است، گاهی برای داشتن چیزهایی که آن ورژنمان داراست و گاهی برای بودن او برای این که ما نیست! یعنی خاطرات و روزمرگی ها و حتی برنامه های آینده مان که گاهی به سان زنج...
اگر زنده بمانم، برای فکر کردن منتظر شب خواهم شد
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 2:12
از آن آرزوهای غریب هم همین این است که سوار بر فرقی نمی کند کدام، یکی از آن هواپیماهای کوچک جنگ جهانی دومی مثلا پی-38 باشی و در دل شب به قلب دشمن زده باشی و بعد در کمین شکاری های دشمن مسلسلت هم گیر کرده باشد و هواپیما آسیب ببیند و تو مستاصل از فرمان پذیری پرنده ات در میان انبوه گلوله ها خود را رها کر
مرا چنان خواستی گویی هرگز نبوده ام ..
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:30
از کجا بدانیم وبلاگی که رها شده به فراموشی بوده یا غفلت. از کجا بدانیم خالقش حالا در میان ماست و مخلوقی رها کرده دارد و یا نیست و خالقی رها شده! است. وبلاگ ها هم گاهی به مانند جوجه گنجشک های رها شده در میان برگ های درختی سالخورده، ترحم برانگیزند.
همه ی ما محکوم به تکرار هستیم!
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 14:21
زمان که می گذرد خواستنی های دست یافتنی کم کم باطن خویش را به نمایش می گذارند و آرزوهایی می شوند دست نایافتنی. و هر چه بیشتر می گذرد آرزوها نیز به محالات مبدل می گردند. یکی از آن خواستنی های همیشگی ام به روز بودن در خواندن کتاب ها بود. این که هیچوقت کتاب نخوانده ای از قبل نداشته باشم و کتاب هایی که ن
ما آدم ها؟!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
باران است یا آفتاب؟!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
شبیه هوای بهار شاید، حال این روزهای من است. حال این روزهای من؟ حال این سال های من است در این روزها. بهار را باید همین روزها چشید. برگ های تازه رسته هنوز آن سبز کمرنگ دوست داشتنی و هوا هنوز سرمازده ی برف های بالای کوه. چند روز غفلت کنید همه چیز تا سال بعد که فرصت دریافتنش تنها شاید دوباره مهیا شود اگ...
مازو خیس میسم
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
گاهی وقت ها هم هست که میان دو تصمیم چنان گرفتار می شوی که ترجیح می دهی همانطور که بر روی صندلی نشسته ای و خودت را به آن راه زده ای تا زمان بگذرد، به وخیم ترین عواقب تصمیم ناگرفته فکر کنی و بشوی آدم عجیبی که تصمیم هایش را از دید سوم شخص می نگرد!
آن خوی غریب
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
از میان تمام جنبه های زندگانی بشری، جنگ از غریب ترین آن هاست. خوی حیوانی و غریزه ی بقا و رفتارهایی که هیچ چهارچوبی در منطق ظاهری و باطنی آدمیان ندارند و کمتر جایی شاید بتوان از آن ها سراغ گرفت. جنگ جایی است که معنای برخی مفاهیم قراردادی میان آدمیان
با تو ام، آن در میان
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
- حرف زدن کمکی به من نمی کنه. Mr. Robot | Created by Sam Esmail حالا اسمش حرف نزدن هست ولی خدا میدونه چقدر با منِ درون در شبانه روز حرف می زنیم. برای من که گاهی به پرحرفی می کشه و باید به هوش باشم و دهان به مکالمه ی با غیر باز کنم تا حرف هام با خو
مای آهسته!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
تصور من است یا حقیقت؟ ما مردان و پسران و پدران را کم تر گفته اند و آهسته تر شنیده اند؟ جای مان در ادبیات و سینما و موسیقی جایی عقب تر از زنان و دختران و مادران است. شاید از میان این آن را دیدن سخت است.
من تا او
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
این را می توان قضاوت کرد اگر از همان جنس باشی؛ میان پسرانگی ات تا بزرگ سالی ات، میان پسرانگیشان تا بزرگسالیشان، تفاوت بزرگی نیست. هیچ وقت تفاوت بزرگی نبوده. همۀ ما مردها پسران جوانی در بطن خویش به جای گذاشته ایم تا آرزوها و قهرمانی های خیالی مان را م
سر گیسوان بلند را نمی بافند
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
همیشه اینگونه بوده، کودکانی خوشبخت تر از دیگران متولد می شوند. یا لااقل چنین می نماید و قضاوت آسانی نیست که سالیان بعد و داستان های آدمیان را دنبال کنیم تا امتداد این خوشبختی را در زوال یا اوج آن بسنجیم و بعد تعادل خوشبختی ها را برای یکی از بدو تولد
همین چند صباح
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
گاهی چنان دردها زیاد می شوند که بی حس می شوی. یعنی همان اول که این گونه نیست. عصبانی می شوی. غصه ات می گیرد. سرگردان می گردی و در نهایت درمانده و ناتوان گویی واکنش هایت تنها به درون خودت خلاصه می شوند. بعد، کم کم و آرام آرام کرخت می شوی. دردهای بیشتر تنها بیمارت می کنند و روح را رها کرده و سراغ جسم ...
به کودکانگی یک خواب
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:43
رفته ایم برای کاری در یکی از طبقات. همراهی مان اتفاقی است و تصادفی جایی غیر از آن کلاس های بی روح هم را دیده ایم و طبقه ی پنجم هم برای هردومان ناآشنا. کار طول می کشد و کم کم هوا دارد تاریک می شود. کتابخانه ی آن بالا برای من کشف جدیدی است و لحظه ای ا