خرید بک لینک
مادر بزرگ مرد. دو سال پیش. یک سال بعد از اولین و آخرین اشاره ام به او در نوشته هایم. در تنهایی مرد. سال ها بود تنها صدایش را شنیده بودم. همان صدای رنجور همیشگی این سال ها. اما در سفری اجباری برای کاری دیگر او را دیدم. آخرین تصویر از او چشمان خیره اش به چشمانم است که گویا در جستجوی کسی بود. مثل همه ی آن ماه های آخر قند می خواست. به او قند دادم و نگاهم می کرد. با آن چشمان ریز و خالی اش. شاید هم خالی چشمان خودم بود در چشمانش. نمی دانستم چند روز پس از بازگشتم، برای همیشه خواهد رفت. ناله هایش هنوز در گوشم است. ناله نبود، آهِ رنج بود. رنجِ بودن گویا. مادربزرگ. نمی خواستم برای مرگت بنویسم. می خواستم در آخرین نوشته ام از تو، هنوز زنده باشی. مرا می بینی؟ باز هم برایم چای شیرین خواهی آورد؟ برایت قند آوردم. همه چیز عوض شده. حالا هیچ کس هیچ کس را دوست ندارد. با رفتنت همه چیز گویا از هم گسست. چرا رنگ کودکی هامان انقدر کدر می شود وقتی بزرگ می شویم. آدم ها را چه می شود که همه چیز را از یاد می برند. مادربزرگ بلند شو. برایم یک مشت قند بیاور. چایی ام تلخ است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: شنبه 20 اسفند 1401 ساعت: 16:55

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: دوشنبه 30 خرداد 1401 ساعت: 22:32

حالا میفهمم وقتی میگفت خسته شده است و دوست دارد دیگر نباشد حتی به قیمت نیست «بودن»ش یعنی چه. گاهی اوقات جهان اطرافت چنان تنگ میشود و غیرقابل تحمل که با تمام دوست داشتنیهایش دوست داشته باشی که نباشی.

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: دوشنبه 30 خرداد 1401 ساعت: 22:32

تمام آزادیمان در بند کار و دغدغه زندگانی و شهر و خانه و ماشین و ابزار و تمام صفات انسانی متاثر از جامعه ای است که درون آن زیست میکنیم و به دنبال آزادی مدام نق میزنیم و آن را از دیگران طلبکاریم. باشد، باشیم؛ ولی در حقیقت تفاوتی ایجاد نمیکند. ما اسیر خویشتنیم.

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: جمعه 21 خرداد 1400 ساعت: 5:10

آنچه شبها باید بر آن غلبه کرد، تنها خواب نیست ...

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: جمعه 21 خرداد 1400 ساعت: 5:10

مثل ابر بهار گریه میکرد. من تنها صدای مویهی ضعیفی را از پشت تلفن میشنیدم. شبیه نالهای ممتد. مادربزرگ بود. مثل تمام این روزها و ماهها بدون اینکه توصیف یا توانی برای سخن گفتن داشته باشد یا شرایطی را شرح دهد، تنها گریه میکرد. مادربزرگ هیچوقت به کسی بدی نکرده بود، او هیچوقت جز مهربانی برای دیگران و کمرویی در برابر دیگران چیز دیگری نداشت. او همیشه با آن جثه کوچکش و لباسهای بافتنی ضخمیش حتی وسط تابستان تنها و تنها بوی خوش مهر را داشت و حالا چونان کودکی آزاردیده تنها در گوشهای کنار دست کسی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: جمعه 21 خرداد 1400 ساعت: 5:10

فرصت نمیکنم به تمام کارهایی که تمایل دارم برسم و کمالگراییام مرا سوق میدهد به کنار گذاشتن همهشان. و بعد به جای تمام آنی که نمیشود و تمام آنی که نیست؛ خیال؛ در تمام آنی که میتوانست بشود. لااقل این طور کمالگرایی خودخواه به چیزی که میخواهد میرسد. چه تفاوتی میکند که در کجا؟!

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 29 تير 1399 ساعت: 2:21


     
اگر بپرسی آدم های این جا چه جوری اند، می گویم
مثل همه جای دیگر. نسل و نژاد آدمی راستی که از
یک قالب و قماش است بیش تر آن ها بیشتر وقتشان را
صرف گذران زندگی شان می کنند و آن اندک فرصتی که
برایشان به جا می ماند، چنان به وحشتشان می اندازد
که باهر وسیله و ابزاری از پی دفع و کشتنش بر می آیند
آه از این سرشت آدم ها

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

تمام کارهایی که بدان مشغولیم برای آن است که فراموش کنیم ...

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

آدمی قبل از هر اظهارنظری، قبل از هر قضاوتی و قبل از هر توصیه و تحلیل و نقدی صدبار باید با خودش مرور کند که از سر لجبازی/کینه/عقده/تعصب/عشق/خودرایی/دروغ/خودستایی و دگرستیزی نباشد این اظهار نظر/قضاوت/توصیه/تحلیل و یا نقدش. همه ما آدمیزاد هستیم ولی هر بار تجربه و مواجهه با موقعیتهای دیگران حتی، به خودمان ثابت میکند بیشتر، چه هیولاهایی درونمان مدفون هستند.

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

لبیک یا حسین یعنی تو در معرکه جنگ هستی، هر چند که تنهایی، و مردم تو را رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند...

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

باید بتوانی از خود و داستان هایت بیشتر بنویسی ولی دوست نداری و مایل نیستی. مشکل از آن جا آغاز می شود که میان این خواستن و دوست نداشتن کشمکشی مدام در جریان باشد و تو هر بار - به خود که دروغ نخواهی گفت - علت تازه ای برایش می یابی و شگفت زده می شوی از این چرخه بی پایان تغییرات درونیت که گویا هیچ گاه پایان نخواهند یافت؛ و گویا برای همیشه کودکی هستی خیال باف و خیال خواه و خیال زی که وارونه گذران می کند از خیال به حال.

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

هر چه زمان بیشتر میگذرد، چیزهای بیشتری درونمان میمیرند. چیزهایی که آگاه به مرگشان نیستیم و روزی یا شبی میانه، خاطرمان را میآزرند که جای خالیشان را حس میکنیم و اما فراموش کردهایم چه بودند. حالاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

دوسنت اگزوپری با تمام ماجراجوییهایش که خوشبختی تجربه کردنشان را داشت جایی در زمین انسانهاست که بیم میدهد از روزمرگیها را تسلیم شدن و بودن چنان که میخواهند و شاید نمیخواهی و نمیدانی و فراموش کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

آدم ها، موقعیت ها و محیط؛ شاید از تاثیر گذارترین عناصر تجربه اندوزی هستند. عناصری که گاه در رخدادی غیرمنتظره و غیر مترقبه و گاه در رویدادهایی گزین شده مورد تجربه قرار می گیرند و یا تجربه مان می کننادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد نوروزی تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:10

صفحه بندی