آن ـ گاه ما از آب خواهیم گفت - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
الاویل می گوید: حالا که همه از مخاطرات و ملاحظات جهان می نویسند، بگذار ما از عاشقانه ها بگوییم که اگر ملاحظات و مخاطرات جهان روزی بعید، همسو شد؛ ما خاطراتی از آن خواهیم داشت و در میانهی تابستان که
در میانهی تابستان که رود خشکید ... - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
حالا میانههای میانه ای از تابستان است و رودها گویی که خشکیده اند و حالا آدم ها نیز گویی خشکیده اند و بهانه ها بسیار و نمودهای ظاهریشان بسیار تر و جهان کوچکشان را فریاد می زنند که بیشتر می خواسته اند
محاط بر محیط - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
به پهلوی راست، کتاب را از روی میز کنار تخت بر می دارم و لاکتابی! را کنار می گذارم و شروع می کنم به خواندن از ادامه ی بازمانده ی شب پیش. شروع می کنم و زمان را فراموش تا جایی که کلمات کلمه می شوند و
از آن قرارهای احمقانه ... - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 20:10
این هم یکی از آن ها بود که تا وقتی آن کار را انجام نداده باشم این کار را نخواهم کرد. از آن قرارهای خودساخته ی در لحظاتی خاص و شخصی. زمانی که سر به هوایی هایت سر به آسمان گذاشته اند و تو دوست داری چنی
در ستایش جزئیات - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
حالا چند روزی است صبح های زود که سراغ کتری می روم و زیرش را روشن می کنم و به اتاق بر می گردم و باز به سراغش می روم تا چای تازه را دم کنم، در آستانه ی آشپزخانه چند لحظه ای تامل می کنم و به قطره های حاصل از بخار بر بک گراند! شیشه ای اجاق گاز خیره می شوم و چقدر خوب است این قاب. تا به حال عاشق قطره های ...
دامن تو - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
آغاز فروردیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن چشمت، مشهد من شیراز من، اردیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبهشت دامن تو قیصر امین پور
مردمان عادی - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
اگر عادی بودن یعنی اجبار به انجام کارهایی که میل در آن ها نقشی ندارد، آیا می توان آن را قضاوت کیفی کرد؟ آیا این قضاوت خود امری است اجباری که میل در آن نقشی ندارد و برخواسته از تکلیف عقلی است در برابر اندیشیدن به عادی بودن یا خیر؟ و یا میلی است برای رهایی از اجبار به بی میل عمل کردن؟ اگر یک مرحله دور...
بله اویان، بی دار مان - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
اویان گاهی از دست خودش عصبانی می شود، گاهی از دست خودش خسته می شود و گاهی ناامید. اویان گاهی دوست ندارد در مورد خودش حرف بزند و گاهی دوست دارد در مورد خودش خیال کند. اویان گاهی دوست دارد نباشد آنی که هست و گاهی باشد بیشتر از چیزی که هست. اویان دوست دارد گاهی کارهایی را بارها تکرار کند و گاهی دوست ند...
خاطرات فضایی! - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
شاید راسکین بوده که جایی گفته است: بدون معماری خاطراتی در طول تاریخ وجود نخواهند داشت. و خب اگر از رادیکالیزم مفهومی آن بگذریم به نظر چندان هم بیراه نبوده است. خاطراتی که در بناها شکل می گیرند و روحی که از خود باقی می گذارند حس غریبی دارد. مانند صداها که اعتقادی است مبنی بر آن که به علت خاصیت فیزیکی...
گاهی اوقات | شنیدنی ها - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 13:54
گاهی اوقات بهتر است چیزهایی را به ما بگویند که از آن ها متنفریم تا چیزهایی که علاقه مند به شنیدنشان هستیم.
زبانِ بی زبانی - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 11:06
یکی از آن نقطه هایی که گاه در آن متوقف می شوی الکن بودن واژه ها برای توصیف اندیشه هایی است که در سر داری. اندیشه که نه، موقعیت هایی که درباره شان فکر می کنی و زبان نه از نبود واژگان و نقص آن ها که از نیازِ به بی شمار واژگانی که برای توصیف آن موقعیت یا فکر مورد نیاز است بند می آید. خود این توصیف نیز ...
نمودِ نمادینِ نبودن - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:44
چند روزی که جهان را تمام و کمال و به معنای واقعی کلمه رها می کنی، یعنی رها چنان که آدم ها را گویی که نبوده اند و نیستند از یاد می بری، پایت را از خانه با تمام کارهایی که بیرون منتظر توست نمی گذاری و زنگ های تلفن که پی ات را می گیرند بی توجه به حال خود می گذاری و انتقامت را از بازی های جهان بر تو با ...
چنین است رسم زندگانی - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 5:46
همیشه چیزهایی است که نمی دانی که دیگری می داند و نمی داند که تو می دانی و با این همه با فرض دانستنشان اتفاقات پیش رو را قضاوت می کنی و اتفاقات پیش رو را قضاوت می کند و بعد خطوط به هم نزدیک می شوند و بیشتر وقت ها از هم دور می شوند ـ و از هم دور می شوند و بعد هیچوقت، هیچ کدامشان نمی فهمد که آن چیزهایی...
چراغ ها خاموش می شوند .. - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 5:46
اگر اشتباه نکنم در فصل اول آن سریال معروف بود که جایی آن آقایی که تصاویر مرگ همسرش را برای دیگران مرور می کند، لحظه ی خاموشی ذهن (مرگ) همسرش را چنین توصیف می کند که: " مرگ؛ پایان تمام چیزهایی که بودیم و تمام چیزهایی که می خواستیم بشویم." آدم ها، با مرگ هاشان چنین می شوند: پایان تمام چیزهایی که بودند...
باران راس شش صبح - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 5:46
پشت پنجره باشی تا آرام آرام روشن شدن هوا را چای داغ به دست ببینی و خیابان خلوت خیس خورده از باران شب قبل را هم و بعد راس ساعت شش صبح باران هم بگیرد و تو خیال کنی آدمی است که بسیاری از ساعات صبح عمرش را پشت پنجره چای به دست و خیابان-نگاه! به سر می کند و بعضی روزها جهان خوشبختش می کند و غافلگیری های ب...
خرامان آهنی - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 23:04
آپارتمان های کنار خیابان را همیشه بیشتر دوست می داشته ام. لااقل اکنون که چنین است. یکی از زمان-اختصاص های فعلی ام، گذاشتن صندلی بر روی بالکن طویل و مثلث شکل خانه ای است در نیمه های شب و لیوان چای گرمی بر خلاف همیشه نه در ماگ سفالی که در جامی شیشه ای به دست نشستن و منتظر ماشین های گاه گدار عبوری در د...
کنترل .. - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 23:04
جذاب ترین! بخش ماجرا این جاست که هر زمان احساس کنترل کامل بر موضوعی را داری، از جایی، به نحوی غافلگیرانه عدم کنترلی! را مواجه می شوی که اگر آن کنترل اولیه ی فرضی نبود احتمالا اوضاع خوب تر پیش می رفت. گویی کسی جایی تکیه بر دیوار ایستاده و با پوزخندی می گوید: تحویل بگیر! این هم از شوخی امروز!
خواستنِ نخواستن - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 18:07
دلم یک دوست می خواهد که اوقاتی که دلتنگم بگوید: خانه را ول کن! بگو من کِی، کجا باشم؟ سعید صاحب علم پ ن: توجه دارید که خواستن ها هم تاریخ انقضایی دارند، زمانی می رسد تنها چیزی که نمی خواهید یک دوست است. که تنها چیزی که نمی خواهید، خواستن است. و تنها چیزی که می خواهید تنهایی است.
درخت کنار دره - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:22
دره ای را تصور می کنم که در چند قدمی کناره ی آن چادری زده ام و هر روز تا نزدیک ترین نقطه به مرز سقوط آن پیش می روم و نگاهی به آن پایین می اندازم و دره را نه به واژه که به دیده حس می کنم. آن احساس! وسوسه ی پریدن و امکان سقوط و خطا و ترس و تصمیم چیزی است واقعی، ملموس و دست یافتنی حتی با اینکه نه قصد پ...
مرزهایی برای پشت سر گذاردن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:22
باید برای همه فرق کند. جایی که بالاخره تسلیم می شوند و تمام آرزوهای خویش را مانند کوله باری سنگین، از دوش برکشیده و بر زمین می گذارند و با نگاهی حسرت بار؛ چشم بر آن و به پشت سر و راهی که طی کرده اند انداخته و پیش رویی بی افق را بعد نظاره می کنند و همچنان که هنوز به آن می نگرند پیش می روند. ابتدا با ...